هیزم

 
آدميزاد
نویسنده : ehsan - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٩
 


 
comment نظرات ()
 
 
I AM everything
نویسنده : ehsan - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٥
 

همسایه میبینی که وضع این یکی از اونایی که روی تیر آهن  اند بدتره .

بارها فکر میکنم که عکاس بشم ولی میبینم که یه جور روسپی گری است ( خودت فکر کن)


 
comment نظرات ()
 
 
silent lover
نویسنده : ehsan - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱۸
 

              


 
comment نظرات ()
 
 
گاو من
نویسنده : ehsan - ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱۸
 

چرا من گاوم ؟

از بچه گي يك بي تفاوتي شايد مسخره به همراه يك غرور  كم رنگ باعث ميشه كه من به مردم  و دورو وري ها  به چشم يه سري احمق و گوسفند  با درجات مختلف نگاه كنم . هر از گاهي در اين ميان يه آدم ميبينم و ازش خوشم مياد . بيشتر هم از توي چشماشون و قيافه هاشون  ميفهمم يا شايد حدس ميزنم چه جور آدم اي اند . و فقط يه بار اشتباه كردم و اشباه بدي هم بود كه ناشي از صبر من بود

وقتي تو اين همه گوسفند  فضول و جاسوس  و تودرتو  از يكي خوشم مياد و باهاش دوست ميشم  . مثل يه سگ  بهش وفادار ميشم  . هيچوقت بهش دروغ نميگم و هميشه حتي وقتي نيست به يادش هستم  مرده يا زنده  . يه رفتار گاومانند صبورانه . اگر هم كسي از چشمم بيوفته  ديگه هيچوقت دوستش ندارم  نه اينكه سعي كنم دوستش نداشته باشم  به خاطر اينكه يه روز تو اول دبيرستان موقع برگشتن به خونه  فكر كردم كه تنفر متضاد علاقه نيست بلكه اين بي تفاوتي ه كه متضادشه !

از اون موقع نسبت به خيلي ها و خيلي چيزها بيتفاوت شدم  .ولي اين سگيت ام هم بيشتر شد .به توري كه ادم هاي مورد علاقه ام  با من زندگي ميكنن  . مثلا بعد از 5 سال اصلا حس نميكنم مادر بزرگم مرده . روزي چنبار يادش ميوفتم  . ولي مثلا  دوستام رفتن مسافرت تصادف كردن مردن  و قطع نخاع شدن و اصلا برام مهم نيست  حتي نه ختم رفتم و نه عيادت  . سعي نميكنم خودم رو عوض كنم چون شايد اشتباهي عوضي بشم  . تمام عمرم اينجوري زندگي كرده ام . شايد الان  كمتر از 10 نفر آدم تو زندگيم برام مهم اند .بقيه يه سري پس زمينه ي فضا پركن اند. بد يا خوبش رو نميدونم . سعي هم نميكنم آدم جديدي رو اضافه كنم  نه تنها خيلي وقت ه كه از كسي خوشم نيومده بلكه از چنتا ازدورو بري هام هم بيشتر زده شدم و دوري ميكنم  . دنيام هي مختصر تر ميشه . يه دنياي صفر و يك  . وقتي ديوارها به هم نزديك مشن و فضا كم ميشه  .اطمينان و امنيت بيشتر ميشه . ولي اين دفه  چنتا از اين 10 نفر از فضا ميرن  بيرون و فقط بوي اونا تو سرم ميمونه  . اين دفه واقعا دنيام نصف ميشه  .نمي دونم  ........ ماكه در اين دنيا فقط تجزيه ميبنيم و تنهايي . واسه چي ميگن  به هم ميپيونديم

مطمعنان اگه دوباره بخونمش نمیارم اینرو بمونه و پاکش میکنم .


 
comment نظرات ()
 
 
شلم شوربا
نویسنده : ehsan - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢
 

مقدمه

دو هفته است که از وقتی خاله ام اومده همه ریختن خونه ی ما . این وسط سه تا بچه کوچک هستند و 15 نفر آدم بزرگ  که بیشتر از بچه ها بچه گی میکنن . بابام که تو خونه دنبال بازی میکنه . مامانم  روسری و ملافه میندازه سرش و مثل روح دنبال بچه ها میکنه . خاله هام هم هرکدوم به نوبت یه ادایی ، صدایی  از خودشون در میارن  . پسر خاله هام از 30 ساله تا 17 ساله ماشین بازی میکنن . خواهرم هم تو خونه اسکیت بازی میکنه  .  منم یا باید خرید کنم یا آشپزی  یا رانندگی  (مثل کوزت)

حالا :

هروقت از پسر خاله ام می پرسم که چه کتابی براش بخرم . میگه کتاب دورا ( دورا یه شخصیت محبوب تو امریکا است)

امروز رفتم  انقلاب که واسه خودم کتاب بخرم . گفتم واسه ی پسر خاله ام هم یه کتاب بچه گونه بخرم تا زبان فارسی اش بیشتر قوی بشه . اول کلی گشتم . تو هر مغازه ای رقتم به جز  حسنی به مکتب میره !  و کلاغ سیاه پدرسوخته  !  هیچ عنوان دیگه ای پیدا نکردم . هر کتاب دیگه ای هم نه جنس ورق هاش خوب بود و نه فضا و نقاشی درون کتاب راضی کننده بود . هیچی نخریدم  و تو راه به این فکر میکردم که  چرا این جامعه  زایش فرهنگ و ادبیات نداره ؟ چرا الان شاعر ی در رده ی سهراب و نیما نداریم   چرا هنر مان  شده وصله ی چند کپی کاری  دیگر؟

چون ما از کودکی  از این محیط دور میوفتیم . چون ما ادبیات کودک نداریم و آنچه که هم در مدرسه میبینیم یک دیکتاتوری  و عصب کشی تخیل است . الان 50 سال است که حسنی به مکتب میره ولی چه فایده . خوب معلومه که با این نگرش بزرگتر ها ، بچه ترجیح میدن کارتون دیجیمون ها رو ببینن .  پس ما از همون اول به هیچ چیزمون فکر نمیکنیم . با افکار  و نگرش خارجی در یک جامعه ی داخلی زندگی میکنیم  .  داستان میشه اتومبیل که خودش اومد و فرهنگش نیومد  . این دنبال بازی در هر لایه ی واردات ما دیده میشود . در  حالی که در دیگر کشور ها تصویر گر کتاب سعی میکند  رآل را با فانتزی مخلوت کند و ترکیبی از رنگهای شاد و موزون و منحنی ها را به دست آورد  تصویر گران کتاب ما مثل آدم های عقده ای شروع به سنت گرایی و اسلیمی کاری و یا گرافیک کاری  خارج از فهم کودک میکنند . و کودکان همیشه حسرت میخورند که چرا این کتاب خارجی ه به زبون اون ها نیست . این یک نمونه است  .

در انیمیشن هم خود ببینید . کارهای گروه صبا  مثلا کشتی نوح را با پوخرسه مقایسه کن . نه کیفیت بلکه نوع داستان و زمان و تخیل آن را . ( البته بدون در نظر گرفتن اینکه همه پیامبران تخیلی اند)

بعد این میشه که انقدر بدبخت میشیم که 4 تا عرب از شتر پایین نیومده میان  سایت هک میکنن


 
comment نظرات ()