هیزم

 
ترتيب شدت درد ها
نویسنده : ehsan - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢۸
 

درد اپلای

درد زایمان

درد دفع سنگ کلیه

.....


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٤
 

امروز يه نوبليست اومد دانشگاه .آقا در زمينه ي پالسار و گرويتيشن كار ميكرد .شبيه ه يك شوي بزرگ بود بيشتر تا يه برنامه ي علمي . داستان همون ابجكتيو بودن علم ه كه مردم با هاش تبليغ ميكنن. بگذريم كه پرفرال ثينگس آر وري اتركتيو..

بيفور ذه كنفرنس وي ور اين كازمولوجي لبرتوري. ذه پرفسور وانتد تو سي آور وركس اين ذيس لبرتوري. وي اسپندد ماست آو آور افترنون ذر بات هي ديدنت كام.ديورينگ ذيس تايم  وي ور جوكينگ  اند لافينگ .

ذن وي ونت تو كنفرنس پليس .ذر ور لارج نامبر آو پيپل .ذه پرافسور استارتد هيز لكچر . افتر تو هاورز هي كامپلتد اند سيد:

اني كوسشن؟

اگزايتد استودندس اسكد مني كوسشن. بات ويث پسج آو تايم ذه كانسپشن آو ذم دكريزد . مني كوسشن ساچ از :

1-      وات واز يور اپينيون بيفور يو كام هير اند وات ايز ايت نو؟

2-      وات ايز ذي اپليكيشن آو پالسار اين اينداستري( استودنتس دايد ون هيرد ذيس)

3-      هاو كن ايرانين ساينتيستس اتين نوبل پرايز؟ ( ذه سمينر اكسپلويدد ويث ذيس كوسشن)

4-      ديد يو ساين اني داكيومنت فور امپروومنت آو ساينتيفيك اكتيويتيس؟.

يه سوال هم خيلي مهشر بود كه يكي از بچه حزب الله هاي دانشكدمون پرسيد!

يوآر كانتينيو يور ريسرچ يت؟

گرامر فرا زميني در اين جمله موج ميزند . اين آقا لباس رسمي و كت شلوار رو با كتوني ست ميكنه . خوب معلومه كه ام و ايز و ار رو هم با حال ساده جمع ميكنه و از نشانه ي زماني ه ماضي نقلي استفاده ميكنه تا يه گذاره ي خبري رو به صورت پرسشي اونم تازه با لحن افتان و نه خيزان(لا اقل) بگه . خدا را شكر كه منصوري كنار آقا نشسته بود و الكي گفت كه فاصله زياده و سوال رو گفت .

ولي بي شوخي چرا ماها اين جوري فكر ميكنيم . چرا بايد سوال شماره ي يك سه بار پرسيده بشه .؟چرا اون خانوم ه كه سوال ميكنه وسط جواب آقا ميره بيرون پي كارش؟

اپليكيشن پالسار تو اينداستري ديگه چيه؟


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٢
 

                       

                              absurd time         


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٩
 

 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٧
 

ما ها .اون تو كه هستيم . يه ديواره ي لطيف و گرم . بين ما تا بيرون فاصله است . حتي مادر هم نميتونه ما را لمس كند . اون موقع بيشتر وجودمون ماده است .فكر و انرژي اي نداريم .  

به دنيا كه ميوفتيم . كم كم ديواره از ماده تبديل به فكر و انرژي ميشه . پايستگي و ماده و انژري اي كه هيچوقت نميذاره ما دنياي چند متري كنار آدم ها رو بچشيم. يه كره دور ما .

ما آدم ها مثل يه سري تنگ هاي بزرگ و كوچيك ايم .تو هر كدوم يه سري خشم ماهي  مهربون ماهي  تعصب ماهي  اراده ماهي و.... با اندازه ها و تعداد مختلف ميون يه سري  رويا جلبك و آرزو خزه  شنا ميكنند .

گاهي اين تنگ ه  ترك ميخوره . انقدر كه ماهي هاش هم ميترسن  حركت كنند . همه چي درونش ساكن ميشه . بي حركت . روز ها و شب ها تحمل ميكنند . شايد يكي بياد و ماهي هاي منو برداره  نجات بده بذاره تو تنگ خودش . شايد آب تنگ من بخار بشه و ماهي هاش بميرن و راحت بشن . شايد يكي يا چيزي بياد با دستاش تنگ منو نگه داره كه وا نپاشه .

ميدوني بدترينش كي ه؟ وقتي هيچ كدوم از اين ها نباشن و ماهي هات انقدر صبر كنند تا روي ديواره تنگت جلبك برويد . تا مگه اينكه اينجوري  درز ترك ها گرفته بشه و تنگت نشكنه . اونوقت تازه ماهي هات شروع ميكنن به حركت . تازه بايد هي بچرخند و بچرخند . روز ها و شب ها  . چون اگه وايسند . جلبك كل آب رو ميگيره . اونوقت او نا هم تو لجن غرق ميشن .

پشت اين ديوار سبز تنگ تو .هيچكي ماهيات رو نميبينه . همه فكر ميكنن ماهيات مرده اند . در حالي كه ماهي هايه تو چند برابر ماهي هاي ديگران و بدون استراحت دارند شنا ميكنند .

اينجوري ه كه رنگت عوض ميشه اينجوري ه كه فرق ميكني با همين رنگت ه كه ديده نميشي . ولي خوبيش اينه كه ديگه كسي يا چيزي بهت تنه نميزنه  تا ترك بخوري . اينجوري ه كه خودت رو مي شناسي و قدر ماهيات رو ميدوني . اين جوري ه كه ماهيات مقاوم تر از بقيه ميشن . ولي اينجوري خيلي هم سخته .اينجوري مثل بقيهتنگ ها راجع به تنگ هاي سبز شده پيش داوري نمي كني.

شكستن تنگ قانون بقاست يا تقلب تنگ هاي  فضا جو است؟

ربط داره به مطلب وبلاگ همسايه كه منو ياد اين 5 سال آخر زندگيم هم انداخت . ما ها همه کوریم .

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٦
 

اينجا اتاق احسان است . از سه لنگه دمپايي زنونه و چسب زخم تا فيزيك هاليدي روي زمين ولو اند و فضاي بينشون با كلي كاغذ چرك نويس ليستنينگ هاي تافل پرشده و فقط اندازه ي جن قدم جا هست. مامان ميگه وقتي مياييم تو اتاقت بايد نماز وحشت بخونيم . نمي دونم چرا ولي حالم از نظم به هم ميخوره . از بچه گي بي نظم بودم . از نظم و تلفن جواب دادن بدم مياد.

زندگي ام روزمره شده .روز هايم تكراري و از قبل معلوم . هفته هايم نيز متناوب است .شكايتي نيست . اميدي هست

 

دیروز دانشگاه توی فروشگاه بودم داشتم تو سرم یه آهنگ از اصفهانی رو مرور میکردم . (از اصفهانی خوشم نمیاد) یهو فروشنده ه شروع کرد به خوندن آهنگ ه . جدیدن ها اینجوری تله پاتی دارم.

 


 
comment نظرات ()
 
 
فصل نو
نویسنده : ehsan - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٤
 

كلن آدم ه رمانتيك ستيزي ام . چراش رو نمي دونم .واسه همسن هم هست كه وبلاگم رومانتيك ه . نه اون رمانتيك .نمي دونم چرا هميشه مثل يه خرس نر كه بچه هاش رو در اولين فرصت ميكشه .منم كارهاي احساسي و نقاشي و بخش رمانتيك خودم رو ميكشم . واسه اينه كه شايد وبلاگ ام اينجوري ه .

يه چند وقتي است كه به اين فكر ميكنم كلا عقل رو بذارم كنار كه زندگي كار دل و احساس ه . كار عقل فقط برقراري تعادل بين اين احساسات ه .نه اينكه در تقابل با احساسات باشه . فكر كنم من با احساسات ام موفق تر باشم . معمولا وقتي اشتباه ميكنم كه به احساس توجه نمي كنم . شايد واقعا يه چيزي پشت پرده است . خوب هم كه نگاه ميكنم ميبينم عقل فقط حساب بلده .حساب هم ترس مياره و ترس نا اميدي . اين عقل ه كه آدم هارو مذهبي ميكنه . اين يه جريان معكوس از خود عقل ه كه آدم ها مسخ ميشن و مسخيت رو انتخاب ميكنن. فكر كنم قرار شد از اين به بعد با احساسات زنده بمونم و با عقل تقارن زندگيم رو نگه دارم .

اينا چيزهايي ه كه من دوستشون دارم :

گاو .دلفين . رتيل . كوسه .قورباغه. پرنده هاي شكاري .خرچنگ. پشه .كرگدن . مار .گربه. جوجه تيغي.روباه . و بعد همه ي حيوانات .

همه ي گل ها . رنگ آبي  و بعد همه ي رنگ ها . فيلم هاي ژانر نوآر و تعليق. اينكه ساعت ها تو آب معلق بمونم . جزاير استوايي. آب و هواي سرد . تنهايي . آتش . شب . يه چنتا دوست .

فكر ميكنم از اين به بعد به جاي فكر ميكنم از حس ميكنم استفاده كنم ؟

كلا هر وقت حس كرده ام .تونستم از دل تاريكي زنده بيرون بيام . مثل يه گربه توي يه جنگل  تاريك .كه فقط احساساتش كار ميكنه .حیوونا واسه این تکامل دارن .اونوقت آدم حیوون مونده.

 


 
comment نظرات ()
 
 
من
نویسنده : ehsan - ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٢
 

       

           

               درخت

           

                       

                        

                      


 
comment نظرات ()
 
 
جنگ کار
نویسنده : ehsan - ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٠
 

Forgotten در ميان جنگلي از bambooايستاده ام .

به يكي گفتم من ناراحتي ها و مشكلات ام را به اراده تبديل ميكنم . فكر كه كردم ديدم راست گفته ام. وقتي ناراحتي ها و درد هام بيشتر بوده من هم موفق تر بوده ام . اين بار بايد موفق بشم . بايد آنچه را كه مي خواهم اش تسخيرش كنم . بايد . باید .و....

همه خواهند دید.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٧
 

                                            واقعا تنها شدم


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٧
 

از بچگی گوشت نمی خوردم یا وقتی میخوردم که جوری پخته شده باشه که هم  بوش و رنگش و هم مزش عوض شده باشه . به بوی خون خیلی حساس ام . هر وقت هم کشتن گوسفندی رو ببینم تا مدت ها نمی تونم گوشت بخورم .

دیشب مادر باقالی پولو با گوشت گذاشته بود و چون من و خواهرم گوشت نمی خوریم .گوشت گوساله رو با کلی ترفند پخته بود تا مثل قبلی ها که گوشت گوسفند بود بو ی خون و ضخم ای حس نکنیم . منم خوردم .گوشت خوردم .از وسط های خوردن یادگوساله افتادم .داره داد میزنه که نکشن اش . سفید بود  و رو سرش دور چشماش لکه های بزرگ سیاه . وقتی غذام تموم شد . دلم خیلی گرفت . فکر کردم من یه وحشی و درنده ی تمام عیار ام . فکر کردم حسش میگذره . ساعت ۱۲ رفتم بخوابم .این افکار تا ساعت ۳ بیدارم نگه داشت.

حتی امروز تو سایت  حس دیشب رو دارم.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٦
 

نميدونم دوستام مثل  من  فكر ميكننن يا من مثل دوستام ولي هر چي هست همزمان فكر ميكنيم . ديروزها داشتم فكر ميكردم يه چيزي در رابطه با سياست بنويسم . راجع به مذهب و وطن پرستي و .... گه همگي ابزار كور كردن اند .مطلب توی سرم زیاده و منم مثل یه آدم خیلی گرسنه جلوی یه عالمه غذا میشم.

الان يه  يكي دوسالي ميشه كه حس وطن پرستانه  و .. ندارم . در نگاه اول همه ميگن خيلي بده بچه ! اينجوري دپ ميزني و هيچ تعهدي نداري و بي بندوبار ميشي و اينا.....

دولت ها از هر چيزي استفاده ميكنن تا مردمشون رو متحد كنند .با فوتبال . وطن پرستي . مذهب .لشكر امام زمان  . درواقع تلاش براي بقا است . همه جا هم هست . چرا اولين بار شاه اسماعيل مذهب شيعه رو مياره تو كشور و باهاش ايران تكه شده را يكپارچه ميكنه؟ مردم وقتي يكپارچه شدند خيلي قدرتمند ميشن .ولي بايد اين قدرت رو مهار كرد .اين انرژي  همون انرژي هسته اي است كه دولت ما ميگه . واسه اين مهار بايد مغز ها خاموش باشند و گوش ها و دست ها كار كنند .واسه اينكه بتوان مغز ها را خاموش كرد و دست ها را فعال نياز به يك تعصب داريم . خانواده ؟ نه خيلي خصوصي است . محله ؟ كوچك است .كشور ؟ عاليه .خوب حالا ممكنه بين نقاط كشور اختلاف بشه . چيكار كنيم؟ بگيم برادرن ؟ نه خيلي ايده آل ه و مغز ها روشن ميشن . بياييم يه مذهب راه بندازيم . اينجوري هم پشتوانه ي كافي داريم . هم درآمد  و هم كنترل كافي .

مذهب همون تله اسكرين هاي جرج اورول اند كه همه جا هستند .از رگ گردن بهت نزديك ترند. بگذريم

داستان تعصب است . چرا وقتي جنگ ميشه بايد برم بجنگم ؟ من هيچ وقت به جنگ نميروم . چون فكر ميكنم نه دفاع مقدس معني دارد نه طبق مكتب نازيسم جنگ مقدس ترين حركت بشر است و نه حمله به تروريسم . همه اش بازي قدرتهاي محو است مثل نعلبكي احضار روح .

تو جنگ فرماندهان دستور ميگيرند و سربازها كشته ميشوند و ميكشند يعني همون طبقه ي رنجبران. هميشه شهيدان دو طرف كه يك مشت خر حرف گوش كن و قاتل  بوده اند محترم شمرده ميشن چون از آرمان جامعه دفاع كرده اند و هيچكي نميگه به آرمان هاي ديگري حمله كرده اند.  خوب يك بچه هم اونور مرز پدرش را از دست داده . در جنگ همه آسیب میبینند .ببينم واقعا اين خوشحالی داره كه فلسطيني ها شهرك اسراييلي ها رو بتركانند ؟ آدم داره مي ميره (یا اسراییلی ها اونا رو) . در بعضي مكاتب براي حيوان كشته شده ارزش قايل اند و با مراسم تكه تكه اش ميكنند . مگر در مكتب خود نداريم  انسان اشرف مخلوقات ه يا در مكاتب يونان و رم  نداريم انسان درمركزيت مخلوقات  است . واسه يه اشرف و مركز مخلوقات  كمتر از يك گوزن كشته شده اسكيمو ها كه ازش سپاسگزاري ميكنند ارزش قاييليم .خوب اینجاست که مرکزها وا می پیچند تا مراکز بزرگ تعصب را اعمال کنند.

وقتي جمع شديم و جامعه ساختيم . وقتي  دوست طبيعت تبديل به صاحبش شد .خودشناسي را رها كرديم و به ديگران سازي رو آورديم . مذهب شد عقل و هوش شد دستمال توالت قدرت هاي بزرگ مذهبی و اقتصادی.

يك دختر بچه ي تازه به دنيا آمده با چشماني سبزتيره و بزگ را ميخواهم كه ببويمش .


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٤
 

                              با یک گونی قلنج .ادامه میدهیم .


 
comment نظرات ()
 
 
شيزوفرني ی حاد از نوع سوم واگير دار
نویسنده : ehsan - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢
 

چیزی بیش از سایه با من است . همیشه . واقعا همیشه حس میکنم یه نسخه ی دیگه از خودم تا یه شعاع چند متری از من وایساده و داره منو نگاه میکنه . اذیت میشم . دیگه خودم نیستم . اگه جمع غریبه باشه یه چهره مثل خودم رو همه جا بالا تر از چهره ی غریبه ها میبینم . اگه خیلی صمیمی باشیم و تعداد کم باشه خیلی از چهره خبری نیست. نمیدونم کی زاییده شده است ! پاک نمیشود .

بعد از مدتها امروز با کسی بودیم و این چهره نبود .


 
comment نظرات ()
 
 
دایناسور کباب
نویسنده : ehsan - ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱
 

کاش میشد هر کرا که میخواهم در آغوش بگیرم  .

مرغ خورده ای؟ رونش خیلی خوشمزست  , بالش هم چرب و چیلی ه . هروقت مرغ میخورم یا میپزم وایمیسم یه مدتی نگاهش میکنم . به اینکه این مرغ نیست , یه دایناسور ه.   واسه خودم دلیل میارم .از سرش شروع میکنم: سرش یه منقار داره .این منقار قدیم ها به اسم استخوان فک بالایی تو کله ی دایناسور بوده . با گذست زمان هی پوست از روش دور میشه و استخون ه پیدا میشه . کمکم هم میشه نوک . پر هم همون فلس ه که با شرط ثابت بودن جرم هر پر اگر نوک هر فلس رو که یه جورایی سه گوش ه بگیریم بکشیم  شکل نازک و رگه رگه ی پر به وجود میاد .ترتیب چینش پرهم مثل فلس ه .بال : دست دایناسور های  مهاجم کوچک و جم شده بوده  و این بال هم همون دسته جم شده ی دایناسور ه که 90 درجه چرخوندنش . حتی هنوز یه ردی از شصت دست روی وسط بال به صورت بر آمدگی کوچکی پیداست . رون که دیگه خودش ه . سوپ پای مرغ خورده ای؟ پاش همون مال دایناسور ه. دمب دایناسور هم کم کم کوچیک شده و  اندازه ی چیزی شده که الان باسن مرغ همی نامند اش و چنتا پر روشه .اکثر خزنده ها هم سنگدون داشتن .

از اینا گذشته اون نگاه حریص مرغ که هیچی مهربونی نمیفهمه از این دلیل ها برام متقاعد کننده تر ه .  

ما کجای زمان ایم؟ 1000 سال دیگه مرغ ها چه جوری اند؟


 
comment نظرات ()