هیزم

 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱
 

                                   میجنگم . هر چه تو سخت تر .من هم دلیرانه تر


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٩
 

                                هرچند اشتباه ولی راسخ ام .


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۸
 

یک ماه دیگر دقیقا یک سال است که هر روز کلی سوال از خودم میپرسم و براش جوابی ندارم . معمولا احساساتم زیر بار افکارم له میشوند ولی این احساس هچ وقت از بین نرفت و فکر هم کنم نرود .  نمی دونم ولی به این نتیجه رسیده ام که یک موجود ه مریض و بی خود ام که فقط یه پوسته ی جذاب داره . هیچی این تو نیست . یک سال دقیقا وقتی صبح بیدار میشم اول به این حس فکر میکم و بعد سیل سوزن ها و سوال ها در سرم فرو میروند.و من باز صبر میکنم . دیگه حالم از این خصیصه ی خودم به هم میخوره .  تا کی باید بجنگم و صبر کنم ؟ ناخواسته اینجوری رفتار میکنم . زندگیم سراسر یک رنده بوده که هی مشکلات اش منو رو این رنده عقب و جلو برده . منم هی گفته ام . بجنگ بچه . بجنگ که لااقل اینجوری بمیری  نه زیر دست و پا ٬شکایت نکن. کی از زندگی من خبر داره مگه؟(کی از زندگی ه ماها چیزی میدونه کلا) که اونوقت هر کسی رو میبینی راحت نظر میده و هر چی میخواد میگه .دیروز هر کی از راه رسید یه چیزی گفت و شبش هم بد تر از همه (شاید هم بهترین و...) شنیدم . کی فکر میکنه پشت این قیافه که معمولا یا لبخند داره و انرژی میده یه سیاه چاله با کلی تنش داره آخرین نفس هاشو میگیره .که وقتی میشه که هی میخوای چیز های خوبی بگی ولی این جریانا ه پشت چشمانم انقدر زیاده ه که بدون اینکه چیزی بیرون بیاد همش میره تو سیاه چاله . این که من نمیتونم تو این سیستم سگ خوری خودم رو نشون بدم یا بکشم بالا واسه چیه؟ مثل همیشه که خودم رو مقصر میدونم باز منم خودم و مقصر میدونم که باید نشون بدم .دلم میخواد برم یه جایی که هیچکی نباشه تا گریه کنم . سرم داره میترکه .

مثل ه یه موجود ه سخت پوست که توش نرم و حساس ه هر روز به زندگیم ادامه میدم . ۲۲ سال ه این بازی ادامه داره و من هنوز هیچ غلطی نکرده ام .چرا؟ شرایط؟زندگیم؟اطرافیانم؟ سیستم؟ نه باز هم مثل همیشه خودم! بجنگ احسان .اینو خم کن . اونو له کن . خواستن توانستن اه پسر . صبر کن چون با صبر آدم به همه چی میرسه . دیگه اردر ه صبر هام  سال شده . هیچ خری اینجوری نیست . یه چیزی درونم٬ مثل ناپلیون ه و  منم باکسر  ام . جون بکن . میتونی ! تو ارزشت بیشتر از ایناست . فعلا رو این تمرکز کن . تمرکز؟ مگه من دیگه میتونم تمرکز کنم؟ الان ۴ سال ه که نمیتونم این کار رو بکم . تو این یه سال هم بد تر شده . فکر کن تو میدونی و بلدی ولی چون توان ه تمرکز نداری . حد اقل اش اینه که نمره هات رو خراب میکنی . باز تو این سیستم نمره هم میشه معیار و ترد میشی .یهحلقه به مرکزیت من و محیط ترد شدن .

کلا همه چیز تو زندگی ه من به ترد شدن میکشه . دیشب وقت ه خواب به اتاق ۱۲ متری ه شلوغ و شلخته ی خودم تو تاریکی یه نگاه کردم و به کاکتوس هام شب بخیر گفتم . اینکه من با کاکتوس حرف بزنم مریضی ه ؟ این که کف دستم نقاشی کنم ؟ واسه جلب توجه ه یا مرضی؟ بی جا میکنه کسی چیزی بگه . مگه جاهای دیگه ی زندگیم بوه اند و دیدیند که حالا دارند واسه نتیجه ی اونها انقدر راحت نظر میدن . نوع رفتار اینجا مثلبرخورد با آدم معتاد یا زتدانی ه که هیچ وقت دیگه حسابش نمیکنند .تو دیگه عقب افتادی!

اینکه تو این سیستم یه سری سوسک و خر و الاغ هستن که تعدادشون هم زیاد ه و زندگی رو برای ه من تو هر زمینه ای سخت میکنند .باید دروغ بگم تا کارم تو همه چی راه بیوفته .باید فیلم بازی کنم . باید سر کار بذارم . احسان تو چرا گرم سلام علیک نمی کنی؟ به شما ها چه ! من اینجوری ام . احسان این خرفات مثل حرف های فمینیست هاست ! احسان این یک احساس ه زود گذر ه . فراموش میکنی! احسان دوستات رو هم دیگه کم کم فراموش میکنی ! احسان من رو هم کم کم فراموش میکی! دلم میخوادانقدر این نه رو دادبزنم تا گلوم زخم بشه و لال بشم .

نه نه نه نه . کسی چه میدونه که تو این سر ه بی صاحاب مونده چی ه و جنسش چیه .من و با بقیه مقایسه نکنید لعنتی ها . من هیچ کارم مثل اونا نبوده تا حالا . همیشه یا مسخره شدم یا ترد .یه سری سوسک که راحت از هر دیوار ه لیزی بالا میرند و هر کثافتی رو میخورند . من نمی تونم اینجوری باشم . من نمی تونم کسی رو که دوست دارم فراموشش کنم . من بقیه نیستم لعنتی ها .من فقط میتونم بجنگم . تمام تن فکرم پر از زخم های عمیق ه . هیچ وقت نمی تونم تو این دنیای حشرات خودم رو نشون بدم . سرنوشتم اینه که انقدر زخم بردارم تا در خفت بمیرم . دیگه نمی تونم بجنگم . بجنگم؟ آره با جنگیدن نجنگ ! انگار نفرین همه ی چیزها یی رو که خم کردم حالا جمع شده اند و دارند من رو خم میکنند .به همه چیزی شک داشتم به جز اراده ام . به این هم دیگه شک دارم . له شده ام . هیچکی نمی فهمه . همه میگن . احسان چقدر عوض شده ای ! چرا اینقدر عوض شده ای ؟ منم میگم ٬ عوضی عوض شدم ! به شما ها چه آخه .

هیچ چیز من دیگر به درد  نمیخورد. خلاقیت ام هم آخرین قطره هایش دارد میچکد . روی یک خاک حریص و بی انتها .تا دیگ نتونم تصور کنم . که ربات بشم یا بمیرم . بعد از ۲۲ سال . میگم٬ بعد از کلی شکنج ه و مسایلی که واسه سن خودم زیاد بودند٬ بعد از کلی مهار کردن و جنگیدن و پیروزی ! من خسته ام . می فهمید؟ بگذارید آروم بمیرم . بین علف های بلند .در آغوش آن چهره ای که تصور میکنم . خسته ام. میشه بمیرم؟ خدای الاغ اگه هستی با تو ام . میشه من بمیرم؟مهم نیست سریع  باشه یا عذاب آور .فقط دیگه طولانی نباشه . میشه؟ 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٥
 
سیستم . یک تو
 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٩
 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٩
 

نوع رفتار سر سختانه ام اجازه نمی دهد  بنالم. چرا من اینقدر سر سختم؟

بگذر .فقط بگذر . مثل بقیه ی جا های حساس زندگیم .


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩
 

                            ?؟


 
comment نظرات ()
 
 
سرنوشت
نویسنده : ehsan - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢
 


 
comment نظرات ()