هیزم

 
 
نویسنده : ehsan - ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٢
 

قبلا فکر می کردم که اگر سرطان بگیرم آنقدر باهاش می جنگم تا سالم بشم. ولی الان نه. الان میدونم که می توانم به سرطان غلبه کنم ولی اگر سرطان بگیرم باهاش نمی جنگم. میذارم بمیرم. راحت . آرام . با چند بار خداحافظی با چن نفری که دوستشون دارم.

هر روز که از خواب بلند میشم . میگم یه روز سگی دیگه . سروکله زدن با یه مشت انسان خر. خر به تمام معنا .از نزدیکترین ها تا دور ترین ها. دلم میخواد آدم ها را بکشم . هیچ فضایی برام نمونده حتی کاسه ی سرم. هر روز لبخند زدن به یه سری آدم که هیچ ارزشی براشون قایل نبوده ام و نیستم. خیلی خیلی سخت کسی را به فضای خودم راه میدم. ولی راحت آدم ها رو میندازم بیرون. مثل فیتیله ی سیگار مثل خلط . حماقت محض و فقر فکر کردن در چشماشون موج میزنه. مثل چشم های میمون ها. همیشه در برخورد های عذاب آور ساکت ام و زیر یه لبخند سرد یا گرم پنهان میشم. به خودم میگم گور باباش این هم میگذره . چن دقیقه دیگه از دست این یکی هم راحت میشم. راحت. ولی این آدم ها تمومی ندارند. تولید مثل . تولید مثل شون هم وحشتناک ه.

امروز پریسا پرسید احسان؟ دوست داری تو آسمون زندگی کنی یا تو دریا؟ گفتم دریا. گفت دوست داری رو زمین زندگی کنی یا تو دریا؟ گفتم کف دریا. سرد تاریک. هیچکی نباشه .

سخته که وقتی بچه ای فکر کنی لااقل دو نفر هستن که باهات موافقند. میفهمند ت و تو هم فکر کنی اونا مثل بقیه نیستند. ولی وقتی بزرگ شدی ببینی اونا هم با بقیه هیچ فرقی ندارند. به درک بذار همه مثل هم باشند و فکر کنند که تو مغرور ای و سعی میکنی که خودت نباشی. چیزی که تو این خوک دونی یاد گرفتم همین بود. گور بابای بقیه. واسه خودت زندگی کن. این نوع رفتار هم باعث میشه بیشتر اذیت شی. وقتی نمیخوای با مردم ارتباط داشته باشی و مردم برات مهم نیستند , وقتی تو خیابون بهت یه چیزی میگن, با اینکه میتونی, نمیری یارو رو له کنی. وقتی گم میشی نمیری آدرس رو بپرسی و وقتی گرسنه ای و نون تو خونت نیست ترجیح میدی نون مونده و خشک بخوری ولی تو صف مردم وراج و احمق جا نگیری. تف به بشریت. گند به این اشرف مخلوقات . سگ به این تمدن. توله های حروم زاده ی قابیل و خواهراش.

 
comment نظرات ()