هیزم

 
فصل نو
نویسنده : ehsan - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٤
 

كلن آدم ه رمانتيك ستيزي ام . چراش رو نمي دونم .واسه همسن هم هست كه وبلاگم رومانتيك ه . نه اون رمانتيك .نمي دونم چرا هميشه مثل يه خرس نر كه بچه هاش رو در اولين فرصت ميكشه .منم كارهاي احساسي و نقاشي و بخش رمانتيك خودم رو ميكشم . واسه اينه كه شايد وبلاگ ام اينجوري ه .

يه چند وقتي است كه به اين فكر ميكنم كلا عقل رو بذارم كنار كه زندگي كار دل و احساس ه . كار عقل فقط برقراري تعادل بين اين احساسات ه .نه اينكه در تقابل با احساسات باشه . فكر كنم من با احساسات ام موفق تر باشم . معمولا وقتي اشتباه ميكنم كه به احساس توجه نمي كنم . شايد واقعا يه چيزي پشت پرده است . خوب هم كه نگاه ميكنم ميبينم عقل فقط حساب بلده .حساب هم ترس مياره و ترس نا اميدي . اين عقل ه كه آدم هارو مذهبي ميكنه . اين يه جريان معكوس از خود عقل ه كه آدم ها مسخ ميشن و مسخيت رو انتخاب ميكنن. فكر كنم قرار شد از اين به بعد با احساسات زنده بمونم و با عقل تقارن زندگيم رو نگه دارم .

اينا چيزهايي ه كه من دوستشون دارم :

گاو .دلفين . رتيل . كوسه .قورباغه. پرنده هاي شكاري .خرچنگ. پشه .كرگدن . مار .گربه. جوجه تيغي.روباه . و بعد همه ي حيوانات .

همه ي گل ها . رنگ آبي  و بعد همه ي رنگ ها . فيلم هاي ژانر نوآر و تعليق. اينكه ساعت ها تو آب معلق بمونم . جزاير استوايي. آب و هواي سرد . تنهايي . آتش . شب . يه چنتا دوست .

فكر ميكنم از اين به بعد به جاي فكر ميكنم از حس ميكنم استفاده كنم ؟

كلا هر وقت حس كرده ام .تونستم از دل تاريكي زنده بيرون بيام . مثل يه گربه توي يه جنگل  تاريك .كه فقط احساساتش كار ميكنه .حیوونا واسه این تکامل دارن .اونوقت آدم حیوون مونده.

 


 
comment نظرات ()