درگيری از کودکی

دیروز مبایلم رو می خواستم بذارم رو سایلنت .دست کردم تو جیبم نبود ! . فکر کردم که از صبح که او مدم چی کار کردم . یادم اومد در حالی که رفتم تو سایت داشتم با مبایلم حرف میزدم .یادم اومد بعدش هم یه اس ا اس زدم ولی نمی دونستم به کی . انقدر به کار ها و جاهایی که تو اون دو ساعت انجام داده بودم و  رفته بودم مطمین بودم که شروع کردم همه جارو گشتم . همه هم به مبایلم زنگ زدن تا پیدا بشه . دلم فقط نگران اون رم ۵۱۲  ه توش بود .

خلاصه همه زور زدن تا پیدا بشه . منم کاملا مطمین بودم که باهاش زنگ زدم و کار های صبح یادم میومد

رفتم بشینم تو ماشین دیدم مبایلم رو صندلی ه . به جای اینکه خوشحال بشم بدتر ناراحت شدم که حتما یه بیماری یا شیزو فرنی ای دارم که فکر می کردم صبح در حال حرف زدن با موبایلم بودم .البته فکر نکردم   . واقعا این تصاویر تو ذهنم بود  عین واقعیت بدون خط و برفک .منضم و مرتب . خود واقعیت

وال پیپر کامپیوترم یه منظره با کوه و دشت و یه آسمون ه پر ابر ه . جند روز پش نشستم پا کامپیوتر . دیدم این ابر ها دارن حرکت میکنن . یه یه ثانیه طول کشید .

 دوبار هم اتفاق افتاد.

بارها میشه سر کلاس با شکل های رو تخته شکل و مجسمه و طرح تصور میکنم و انقدر غرق اینا میشم که مطلب از دستم میپره . مثلا ساده ترین و فریبنده ترینش یه عدد ۱ رومی ه که دورش یه دایره کشیده باشن . شبیه یه آدم اخمو ی بی تفاوت ه که زل زده  .

/ 8 نظر / 9 بازدید
آرش

من يکی دو ماه پيش دو جور کفش پام کردم رفتم سر کار. پی نوشت: هر پا يکی!! پی نوشت۲: همه همينجوری شديم!

علي

وقتی که می آموزی در ذات خدا آرام گیری و وقتی او به درون غیرممکن ها قدم می گذارد، تو آن کسی خواهی بود که از قایق بیرون می آیی تا به او ملحق شوی.

فنود

بابا فهميديم موبايل و ماشین و کامپیوتر داری! بچه مايه دار.

تازه دانشجو هم هستم .

پيام

تازه ماشینش هم یه پرایده که شرکت بنز سفارش داده!

غزاله

من وقتی می خوام اس ام اس جواب بدم٬ لحظهء بعدش يادم نمياد واقعآ جواب دادم يا فقط تو ذهنم جواب دادم...

پريسا

و اينکه موبایلت رم ۵۱۲ داره