یک ماه دیگر دقیقا یک سال است که هر روز کلی سوال از خودم میپرسم و براش جوابی ندارم . معمولا احساساتم زیر بار افکارم له میشوند ولی این احساس هچ وقت از بین نرفت و فکر هم کنم نرود .  نمی دونم ولی به این نتیجه رسیده ام که یک موجود ه مریض و بی خود ام که فقط یه پوسته ی جذاب داره . هیچی این تو نیست . یک سال دقیقا وقتی صبح بیدار میشم اول به این حس فکر میکم و بعد سیل سوزن ها و سوال ها در سرم فرو میروند.و من باز صبر میکنم . دیگه حالم از این خصیصه ی خودم به هم میخوره .  تا کی باید بجنگم و صبر کنم ؟ ناخواسته اینجوری رفتار میکنم . زندگیم سراسر یک رنده بوده که هی مشکلات اش منو رو این رنده عقب و جلو برده . منم هی گفته ام . بجنگ بچه . بجنگ که لااقل اینجوری بمیری  نه زیر دست و پا ٬شکایت نکن. کی از زندگی من خبر داره مگه؟(کی از زندگی ه ماها چیزی میدونه کلا) که اونوقت هر کسی رو میبینی راحت نظر میده و هر چی میخواد میگه .دیروز هر کی از راه رسید یه چیزی گفت و شبش هم بد تر از همه (شاید هم بهترین و...) شنیدم . کی فکر میکنه پشت این قیافه که معمولا یا لبخند داره و انرژی میده یه سیاه چاله با کلی تنش داره آخرین نفس هاشو میگیره .که وقتی میشه که هی میخوای چیز های خوبی بگی ولی این جریانا ه پشت چشمانم انقدر زیاده ه که بدون اینکه چیزی بیرون بیاد همش میره تو سیاه چاله . این که من نمیتونم تو این سیستم سگ خوری خودم رو نشون بدم یا بکشم بالا واسه چیه؟ مثل همیشه که خودم رو مقصر میدونم باز منم خودم و مقصر میدونم که باید نشون بدم .دلم میخواد برم یه جایی که هیچکی نباشه تا گریه کنم . سرم داره میترکه .

مثل ه یه موجود ه سخت پوست که توش نرم و حساس ه هر روز به زندگیم ادامه میدم . ۲۲ سال ه این بازی ادامه داره و من هنوز هیچ غلطی نکرده ام .چرا؟ شرایط؟زندگیم؟اطرافیانم؟ سیستم؟ نه باز هم مثل همیشه خودم! بجنگ احسان .اینو خم کن . اونو له کن . خواستن توانستن اه پسر . صبر کن چون با صبر آدم به همه چی میرسه . دیگه اردر ه صبر هام  سال شده . هیچ خری اینجوری نیست . یه چیزی درونم٬ مثل ناپلیون ه و  منم باکسر  ام . جون بکن . میتونی ! تو ارزشت بیشتر از ایناست . فعلا رو این تمرکز کن . تمرکز؟ مگه من دیگه میتونم تمرکز کنم؟ الان ۴ سال ه که نمیتونم این کار رو بکم . تو این یه سال هم بد تر شده . فکر کن تو میدونی و بلدی ولی چون توان ه تمرکز نداری . حد اقل اش اینه که نمره هات رو خراب میکنی . باز تو این سیستم نمره هم میشه معیار و ترد میشی .یهحلقه به مرکزیت من و محیط ترد شدن .

کلا همه چیز تو زندگی ه من به ترد شدن میکشه . دیشب وقت ه خواب به اتاق ۱۲ متری ه شلوغ و شلخته ی خودم تو تاریکی یه نگاه کردم و به کاکتوس هام شب بخیر گفتم . اینکه من با کاکتوس حرف بزنم مریضی ه ؟ این که کف دستم نقاشی کنم ؟ واسه جلب توجه ه یا مرضی؟ بی جا میکنه کسی چیزی بگه . مگه جاهای دیگه ی زندگیم بوه اند و دیدیند که حالا دارند واسه نتیجه ی اونها انقدر راحت نظر میدن . نوع رفتار اینجا مثلبرخورد با آدم معتاد یا زتدانی ه که هیچ وقت دیگه حسابش نمیکنند .تو دیگه عقب افتادی!

اینکه تو این سیستم یه سری سوسک و خر و الاغ هستن که تعدادشون هم زیاد ه و زندگی رو برای ه من تو هر زمینه ای سخت میکنند .باید دروغ بگم تا کارم تو همه چی راه بیوفته .باید فیلم بازی کنم . باید سر کار بذارم . احسان تو چرا گرم سلام علیک نمی کنی؟ به شما ها چه ! من اینجوری ام . احسان این خرفات مثل حرف های فمینیست هاست ! احسان این یک احساس ه زود گذر ه . فراموش میکنی! احسان دوستات رو هم دیگه کم کم فراموش میکنی ! احسان من رو هم کم کم فراموش میکی! دلم میخوادانقدر این نه رو دادبزنم تا گلوم زخم بشه و لال بشم .

نه نه نه نه . کسی چه میدونه که تو این سر ه بی صاحاب مونده چی ه و جنسش چیه .من و با بقیه مقایسه نکنید لعنتی ها . من هیچ کارم مثل اونا نبوده تا حالا . همیشه یا مسخره شدم یا ترد .یه سری سوسک که راحت از هر دیوار ه لیزی بالا میرند و هر کثافتی رو میخورند . من نمی تونم اینجوری باشم . من نمی تونم کسی رو که دوست دارم فراموشش کنم . من بقیه نیستم لعنتی ها .من فقط میتونم بجنگم . تمام تن فکرم پر از زخم های عمیق ه . هیچ وقت نمی تونم تو این دنیای حشرات خودم رو نشون بدم . سرنوشتم اینه که انقدر زخم بردارم تا در خفت بمیرم . دیگه نمی تونم بجنگم . بجنگم؟ آره با جنگیدن نجنگ ! انگار نفرین همه ی چیزها یی رو که خم کردم حالا جمع شده اند و دارند من رو خم میکنند .به همه چیزی شک داشتم به جز اراده ام . به این هم دیگه شک دارم . له شده ام . هیچکی نمی فهمه . همه میگن . احسان چقدر عوض شده ای ! چرا اینقدر عوض شده ای ؟ منم میگم ٬ عوضی عوض شدم ! به شما ها چه آخه .

هیچ چیز من دیگر به درد  نمیخورد. خلاقیت ام هم آخرین قطره هایش دارد میچکد . روی یک خاک حریص و بی انتها .تا دیگ نتونم تصور کنم . که ربات بشم یا بمیرم . بعد از ۲۲ سال . میگم٬ بعد از کلی شکنج ه و مسایلی که واسه سن خودم زیاد بودند٬ بعد از کلی مهار کردن و جنگیدن و پیروزی ! من خسته ام . می فهمید؟ بگذارید آروم بمیرم . بین علف های بلند .در آغوش آن چهره ای که تصور میکنم . خسته ام. میشه بمیرم؟ خدای الاغ اگه هستی با تو ام . میشه من بمیرم؟مهم نیست سریع  باشه یا عذاب آور .فقط دیگه طولانی نباشه . میشه؟ 

/ 3 نظر / 3 بازدید
صدیق

اول شاخه تر و شادابی هستی اما ترد. باید از درخت جدا شی و خشک شی تا محکم باشی. وقتی که چوب خشکی شدی باید بسوزی و دود کنی تا پخته بشی تا از "هیزم" به زغال تبدیل بشی. زغالی که نتنها می تونه ساعت ها در آتیش زنده بمونه بلکه خودش آتش رو وابسته خودش میکنه و پایدار تر از شعله های رقصان میشه شعله ها به دورش حلقه می زنند و از اون وجود می گیرند. پس تحمل کن تا زغال شی. بعد برو دوش بگیر بعد برو لالا

احسان

اينو کی نوشته اينجا؟

چرا دیگه نمی نویسی؟ دلم می خواس بدونم الانم اینجوری فکر می کنی یا نه. یه دفه یه کاریکاتور دیدم یه آدم ناراحت که سرش لای زانوهاشه توی یه اتاق تنگ و تاریک که همه جاش سیاه و سفید بود و اون اتاقه یه در کوچولو داشت که به یه جای سر سبز باز می شد.