کفتر چاهی

اینجا ایران است .

صبح زود به خاطر یه امضا از دکتر ارفعی رفتر ای پی ام .دکتر نبود و من مجبور شدم جلوی در وایسادم . همین که وایساده بودم دیدم دستم همراه با یک ضربه ی آروم گرم شد . نگاه که کردم دیدم دست چپم که رو پام بود با یه محلول زرد با خورده های ارزن یا دونه امضا شده . سرم رو بالا کردم دیدنم چنتا کفتر چاهی دارن خودشون رو اون بالا میکشن که بهم امضا بدن . از طبیعت وظیفه شناس ممنونم.

دو ساعت وای سادم تا بیاد ولی اوستاد (الان فهمیدم) که مسافرت ه .

گوله اومدم دانشکده . اون خانوم مهربونه تو آموزش گفت که حالا حالاها واسه مرخصی وقت است . ولی معاون آموزشی میتونه برات امضا کنه جای استاد راهنما .

ما هم رفتیم دفتر ( یخچال) دکتر (شتر) مهدوی .دوباره شروع کرد به تیکه ی یخ انداختن و با تسبیح اش ور رفتن . هی زر زر زر تا رسید به اینکه چرا میخوای مرخصی بگیری . منم گفتم نمی خوام سرباز بشم . شروع کرد که ما رو بفرسته سربازی . منم دیدم اینجوری ه تا میتونستم براش خالی بستم . کار ریسرچ میکنم و سن بابام رو سه سال بالا بردم و اگه طول میکشید کم کم بد بخترین موجود روی عالم میشدم . خلاصه راضی شد برام امضا کنه . منم واسه ی انتقام وقتی بهم گفت بده که برات امضا کنم گفتم استاد حالا که وقت است میدم دکتر ارفعی امضا بفرمایند .

فکر کردم منم کبوتر بالا سرش شدم .

الان دارم فکر میکنم چرا سیستم اینجوری ه که باید دروغ بگم . یه چن وقتی بود دروغ نگفته بودم .

/ 4 نظر / 5 بازدید
صديق

من يه بار اين کارو با اون شتر کردم و سن بابامو به جای ۲ سال يه ۸ سالی بالا بردم!!! اينجوريه ديگه ايران.

فنود

لامصب اين آهنگت من رو ياد خيلی چيزا انداخت ياد خيلی خاطره ها. چقدر بهت فش دادم. اشکم رو امشب در آوردي.

احسان

فنود جان لطف داری شما

غزاله

منم نمی تونم... از دروغ و تظاهر و پاچه خواری و...... حالم به هم می خوره... جايی هم داريم زندگی می کنيم که کلآ سيستم با اين چيزا می چرخه... واسه همين هيچ وقت اينجا به جايی نمی رسم...