چنتا نقاشی

 برای  این   نقاشی هیچی نمیگم  . خودت هر چی فکر میکنی  بگو . بعدا من میگم

سر  این  داشتم به زندگی فکر میکردم . این یکی رو هم باز چیزی نمیگم04.gif

از  این   هم تو جامعه زیاد ه

 این  دو تا هنوز هم کامل نشده اند

 زندگی   .اینو ۱۸۰ بچرخونید و دوباره ببنید(لطفا) 

 رسانه ی ملی . تلویزیون شبیه ه یه ماشین لباسشویی ه که مغز رو میشوره (همه جا)

/ 8 نظر / 17 بازدید
غزاله

«زندگی»ت ایدهء فوق العادعیه... از «اون دو تا» که هنوز کامل نشدن هم خوشم اومد! (چیزی که من دیدم٬ دو تا صورت رو به روی همه که یکیش وارونس) اولين نقاشيت رو راستش منظورت رو نفهميدم ازش... اما من رو ياد دو چيز انداخت: ۱) يه صحنهء يه تئاتر سورئال فرانسوی که ۲-۳ ماه پيش ديدم ۲) اون تيکهء شعر «تولدی ديگر» فروغ فرخزاد که می گه : «دست هايم را در باغچه می کارم٬ سبز خواهد شد٬ می دانم٬ می دانم ٬ مي دانم...» !! اونی هم که متأثر از زندگی و آلبينونی و ... بوده٬ جالبه...

غزاله

الان که دارم يه جور ديگه به نقاشی اولت نگاه می کنم٬ اين هم به ذهنم رسيد که اون کوزه هه می تونه نماد دنيا (يا همين زندونی که داريم توش زندگی می کنيم) باشه... که خيلی محدود تر از اون چيزيه که ما هستيم (می خوايم)... ياد يه جمله از يکی از ليريکای خودم هم افتادم!! (I need space for my desires) (ببخشید اگه خیلی بی ربط بود!!)

احسان

غزاله فعلا هيچی نميگم تا ببينم بقيه چی فکر ميکنن بی ربط ولی نگفتی

احسان

به غزاله: نقاشی اول با اين مفهومه که (اميدوارم خوب بگم) فضای محدودی که ما توش به دنيا ميايم و رشد ميکنيم به شدت رو کارهايی که ميکنيم تاثير داره و مثل يه گل که نمي تونه از گلدونش فرار کنه ما هم هر جا باشيم اسير فضای اطرافيم . يه ذره نگاهم سياه ه و واسه همين گلدون رو تيره کشيدم . اون روزی که به دنيا ميای دست مارو ميگيرن ميذارنمون توی يه دنيای از پيش ساخته . انگار ما رو مثل يه گل قطع می کنن ميزارن تو گلدون .واسه همين پژمرده ميشيم و ته اش ميميريم . الانم این گل گلدون که همون دست ه است یه کم پژمرده است

احسان

واسه همين هم ممکنه هيچ وقت اونجوری که بايد شکوفا نشيم بعد اينکه را جع به دومی ديدت چيه؟

غزاله

اوهوم... با ديدن دومی اولين چيزی که برام تداعی شد اين بود که رگ خودت و رگ گلت رو می زنی... و گل بيشتر از خودت دوام مياره... ياد شعر اخوان هم افتادم: زندگی شايد همين باشد... يک فريب ساده و کوچک٬ آن هم از دست عزيزی که............

احسان

نمی دونم اين نظرت بهش ربط داره يا نه ولی يه داستان در موردش مينويسم که بهتر مفهوم رو بگم